این همه کشتن برای چیست؟
باور کنید بهشت جای خوبی برای باکره ها نیست...
هی دنده، دنده ، دنده
چپ هم که نکرده باشم
یک
دو سه چهار
پنج را حرامم کرده است پدر
وقتی که در گوشم نصیحت میکارد
و این زمین که بایر است
-اهواز-
هی دنده ، دنده
دور میزنم این بلندی را
وقتی که مادر پشت سرم اب میریزد
تا عطش اهواز فروکش کند
یک دو سه چهار
-دنده-
۲۹ دال - دانیال و
ایران، ایران چهارده معصوم بود
وقتی پدر را بوسیدم...
کهنه شعر های قدیمی
از شیر تا شراب و
اندیشه ای که مسخ شده
تا بر فراز نسل من
سقوط کرده باشد و تن
بیگانه ای بسازد
ریشه در سرزمینی که شمشیرش را غلاف کرده است
من شاعر کوچه های در به دری
افسانه ای رنگ باخته باشم
امیزه ای از رستم و تریاک
در میخانه های شهر
نقالی کنم
عق بزنم بر ایوان مدائن
تا هبوط پایان تلخ (( من )) شود.
قاصدک
و می چرخد دور سرم
تاب تحمل ندارم
باید بالا بیاورم ، بچرخد دور سرم
تا هلال ماه کامل شود
بیفتد توی فنجان
برای قیلوله های پدر با دود قلیان نیمه شب
توی فنجان
قهوه باشد و مادر که شیرم می دهد
بزرگ می شوم با قد و قواره حاجی
حالا باید ببوسمت قاصدک
دور سرم می چرخی
لبهایت را گاز بگیرم
لب ه ا ی ت
ل ب ه ا ی ت
دست می کشی روی الت تناسخی
تا بیرون بیفتم ، بریزم
ببوسم روی ماهت را
تا من شوم
بس کن قاصدک
سرم دارد گیج می خورد
می خواهم برای قیلوله های پدر
مادر باشم...
سر نوشت بشر، همچنانکه سیر تاریخ ، پوچ و بی معنی است
اما رستگاری و خوشبختی فقط در همین جهان ممکن است .
(( سقوط – البر کامو))
می خواهم به خانه ام بر گردم
جایی که هیچکس نیست
حتی تو
من و ((عماد))...
میخواهم به خانه ام برگردم
جایی که تنها تو باشی
من و ((رسول))...
می خواهم به خانه ام برگردم
جایی که نیست دیگر
من و ((علی))...
مرا به خانه ام باز گردانید
به جایی که هیچکس نباشد
تا فرو ریزد این بغض نا شکیب....
میخواهم به خانه ام برگردم
مرا به ((کارون)) بر گردانید...
برای اهواز- کارون- خاطراتم....
سلام به تمامی دوستان عزیزی که در تمام مدت نبودنم همواره به این وبلاگ سر زدند و جویای حالم بودند... مدتی با خودم قهر کرده بودم شاید حدود 4 ماه ولی خوب بزرگترها پا در میونی کردن و مارو اشتی دادن... به هر حال سلام
کودکانه و مضحک است
چشمان مترسکی
که حرارت لبهای کلاغ پیر را
بر گونه های بزک کرده اش
احساس می کند
و گیسهایش را
نمناکی لحطه های تنهایی
تاب می دهد
سرخ می شود
کبودی لبها
تا کلاغ پیر
بمیرد
زاغ شود چشمان دخترم
این:
عروس باکره ی دشت مردگان ...
قلقلکم می دهد این ثانیه ها
می رقصم به ساز ناکوک
له له می زند
تشنگی سراب می بیند و من
هی پا به پا می شوم
کفشهایم را عوض می کنم
- صدای تپانچه -
برای رقص با پروانه ها
- شادی روح مرحوم
(( رحمه الله .....))
- تسلیت -
(( خرابه ها)) خرابم می کنند
باید پوتین بپوشم
سرباز شوم
این مرد ، رویای دخترم نبود
اصلا بیایید مرد ها را بکشیم
دیگر هوای عروس کردن نبود
- تسلیت -
می رقصم به ساز ناکوک
تا این ثانیه ها
که قلقلکم می دهند
بچرخد
خراب شوم
با (( خرابه هایی ))
که له له می زنند
عروس بمیرد و من
سرباز شوم....
