تبليغاتX
لکاته ای که الزامن تو نیستی ...

نیم پلاک از بهشت هم کفایت می کند

این همه کشتن برای چیست؟

باور کنید بهشت جای خوبی برای باکره ها نیست...

نوشته شده توسط دانيال قندي در ساعت 2:24 | لینک  | 

این ماجرا واقعی ست

هی دنده، دنده ، دنده

چپ هم که نکرده باشم

یک

دو سه چهار

پنج را حرامم کرده است پدر

وقتی که در گوشم نصیحت میکارد

و این زمین که بایر است

-اهواز-

هی دنده ، دنده

دور میزنم این بلندی را

وقتی که مادر پشت سرم اب میریزد

تا عطش اهواز فروکش کند

یک  دو  سه  چهار

-دنده-

۲۹ دال - دانیال و

ایران، ایران چهارده معصوم بود

وقتی پدر را بوسیدم...

 

نوشته شده توسط دانيال قندي در ساعت 20:37 | لینک  | 

 

کهنه شعر های قدیمی

 از شیر تا شراب و

اندیشه ای که مسخ شده

تا بر فراز نسل من

سقوط کرده باشد و تن

بیگانه ای بسازد

ریشه در سرزمینی که شمشیرش را غلاف کرده است

من شاعر کوچه های در به دری

افسانه ای رنگ باخته باشم

امیزه ای از رستم و تریاک

در میخانه های شهر

نقالی کنم

عق بزنم بر ایوان مدائن

تا هبوط پایان تلخ (( من )) شود.

نوشته شده توسط دانيال قندي در ساعت 18:13 | لینک  | 

سلام.... جای همه خالی... شمال بودم لب دریا.... واقعا جاتون خالی

قاصدک

و می چرخد دور سرم

تاب تحمل ندارم

باید بالا بیاورم ، بچرخد دور سرم

تا هلال ماه کامل شود

بیفتد توی فنجان

برای قیلوله های پدر با دود قلیان نیمه شب

توی فنجان

قهوه باشد و مادر که شیرم می دهد

بزرگ می شوم با قد و قواره حاجی

حالا باید ببوسمت قاصدک

دور سرم می چرخی

لبهایت را گاز بگیرم

لب ه ا ی ت

ل ب ه ا ی ت

دست می کشی روی الت تناسخی

تا بیرون بیفتم ، بریزم

ببوسم روی ماهت را

تا من شوم

بس کن قاصدک

سرم دارد گیج می خورد

می خواهم برای قیلوله های پدر

مادر باشم...

 

نوشته شده توسط دانيال قندي در ساعت 2:9 | لینک  | 

سر نوشت بشر، همچنانکه سیر تاریخ ، پوچ و بی معنی است

اما رستگاری و خوشبختی فقط در همین جهان ممکن است .

 

                                                         (( سقوط – البر کامو))

 

 

می خواهم به خانه ام بر گردم

جایی که هیچکس نیست

حتی تو

من و ((عماد))...

 

میخواهم به خانه ام برگردم

جایی که تنها تو باشی

من و ((رسول))...

 

می خواهم به خانه ام برگردم

جایی که نیست دیگر

من و ((علی))...

 

مرا به خانه ام باز گردانید

 به جایی که هیچکس نباشد

تا فرو ریزد این بغض نا شکیب....

 

میخواهم به خانه ام برگردم

 مرا به ((کارون)) بر گردانید...

 

                                   برای اهواز- کارون- خاطراتم....

نوشته شده توسط دانيال قندي در ساعت 0:32 | لینک  | 

سلام به تمامی دوستان عزیزی که در تمام مدت نبودنم همواره به این وبلاگ سر زدند و جویای حالم بودند... مدتی با خودم قهر کرده بودم شاید حدود 4 ماه ولی خوب بزرگترها پا در میونی کردن و مارو اشتی دادن... به هر حال سلام

 

 

کودکانه و مضحک است

چشمان مترسکی

که حرارت لبهای کلاغ پیر را

بر گونه های بزک کرده اش

 احساس می کند

و گیسهایش را

نمناکی لحطه های تنهایی

تاب می دهد

سرخ می شود

کبودی لبها

تا کلاغ پیر

بمیرد

زاغ شود چشمان دخترم

این:

عروس باکره ی دشت مردگان ...

نوشته شده توسط دانيال قندي در ساعت 16:26 | لینک  | 

 

قلقلکم می دهد این ثانیه ها

می رقصم به ساز ناکوک

له له می زند

تشنگی سراب می بیند و من

هی پا به پا می شوم

کفشهایم را عوض می کنم

- صدای تپانچه -

برای رقص با پروانه ها

- شادی روح مرحوم

(( رحمه الله .....))

- تسلیت -

(( خرابه ها)) خرابم می کنند

باید پوتین بپوشم

سرباز شوم

این مرد ، رویای دخترم نبود

اصلا بیایید مرد ها را بکشیم

دیگر هوای عروس کردن نبود

- تسلیت -

می رقصم به ساز ناکوک

تا این ثانیه ها

که قلقلکم می دهند

بچرخد

خراب شوم

با (( خرابه هایی ))

که له له می زنند

عروس بمیرد و من

سرباز شوم....

نوشته شده توسط دانيال قندي در ساعت 3:6 | لینک  |