تبليغاتX
لکاته ای که الزامن تو نیستی ...

 

تمام شد

این شهر بوی ترا می دهد

و بوی پستان های عرق کرده ام را

مادرم بودی

و من که هرگز کودکی نکرده ام

شیرم را حلا لت نمی کنم

بریزم

برایم بریز

این شهر بوی پستان های ترا می دهد

اصلا تمام لکاته های اینجا

بوی بهشت می دهند

ـ باید برای مادرم مادری کنم ـ

من خدای خوابدیده توام

و این بهشت من است که شهر را

بی انکه مادری کرده باشم

برایت خوابیده کردم

اینجا بوی ترا نمی دهد

یعنی من خدای خوابدیده توام...

 

نوشته شده توسط دانيال قندي در ساعت 3:12 | لینک  |