تبليغاتX
لکاته ای که الزامن تو نیستی ...

 

بر دستان شهر بوسه می زنی

و نگاهت بوی خون می دهد

غرق در امرزش شب

منتظر به خواهشی و

خواهش

این شهر جای خوبی برایت نبود

(( ای لبانت به ظرافت شعر))

بوسه می زنی بر دستان شب

و شهر منتظر به نگاهت

که بوی خون می دهد...

نوشته شده توسط دانيال قندي در ساعت 4:5 | لینک  |