دوشنبه دهم مهر 1385
این دست جای تو را کم دارد
وقتی که انگشت می لغزد
روی شیار لبت
بوسه عاشقانه و تریاک
ارام می گیرم
اهسته
ـ هیس!!
در انتهای خیابان شاعر بلند می شود:
ـ هی همسایه ها!
این گور مرده ندارد
ـ هیس!!
اهسته
و دست بلند میشود
خون٬ خون می ریزدو
من تو را...
خواب نشئگی
خودم را خراب کرده است
و انگشت روی شیار
تریاک می زنم روی این زخم کهنه
تا دوباره تو را ببوسم
نوشته شده توسط دانيال قندي در ساعت 13:39 | لینک
|