تبليغاتX
لکاته ای که الزامن تو نیستی ...

سلام به تمامی دوستان عزیزی که در تمام مدت نبودنم همواره به این وبلاگ سر زدند و جویای حالم بودند... مدتی با خودم قهر کرده بودم شاید حدود 4 ماه ولی خوب بزرگترها پا در میونی کردن و مارو اشتی دادن... به هر حال سلام

 

 

کودکانه و مضحک است

چشمان مترسکی

که حرارت لبهای کلاغ پیر را

بر گونه های بزک کرده اش

 احساس می کند

و گیسهایش را

نمناکی لحطه های تنهایی

تاب می دهد

سرخ می شود

کبودی لبها

تا کلاغ پیر

بمیرد

زاغ شود چشمان دخترم

این:

عروس باکره ی دشت مردگان ...

نوشته شده توسط دانيال قندي در ساعت 16:26 | لینک  |