تبليغاتX
لکاته ای که الزامن تو نیستی ... - وسوسه
ادبي اجتماعي
 

از وسوسه انار

هر شب

عاشق مادر بزرگ می شود

و دستانش را به هم اغوشی شاخه ها

در هم می کشم

گو نه های تکیده

لب های نیمه باز

اغاز وسوسه ایست از شوق نیاز

-مادر بزرگ، قدم به بهشت می رسد؟

گرما واتش

شوق هوس

و دانه های اناری که می چکد...

-مادر بزرگ، از دانه ها کدام را سوا کنم؟

شیدا و مست

در کوچه های ابی دریا

شانه به شانه

انار

دانه

هوس

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 3:11  توسط دانيال قندي |