پنجشنبه هشتم شهریور 1386
سلام.... جای همه خالی... شمال بودم لب دریا.... واقعا جاتون خالی
قاصدک
و می چرخد دور سرم
تاب تحمل ندارم
باید بالا بیاورم ، بچرخد دور سرم
تا هلال ماه کامل شود
بیفتد توی فنجان
برای قیلوله های پدر با دود قلیان نیمه شب
توی فنجان
قهوه باشد و مادر که شیرم می دهد
بزرگ می شوم با قد و قواره حاجی
حالا باید ببوسمت قاصدک
دور سرم می چرخی
لبهایت را گاز بگیرم
لب ه ا ی ت
ل ب ه ا ی ت
دست می کشی روی الت تناسخی
تا بیرون بیفتم ، بریزم
ببوسم روی ماهت را
تا من شوم
بس کن قاصدک
سرم دارد گیج می خورد
می خواهم برای قیلوله های پدر
مادر باشم...
نوشته شده توسط دانيال قندي در ساعت 2:9 | لینک
|
